کتاب باز

به خانه کتابخوان ها خوش آمدید. کامنت های پر مغز و محتوی اطلاعات کتابخوانی به صورت پست منتشر میشوند..

کتاب باز

به خانه کتابخوان ها خوش آمدید. کامنت های پر مغز و محتوی اطلاعات کتابخوانی به صورت پست منتشر میشوند..

آخرین مطالب
۰۸
آبان

سلام. اینجا محیط جدید و البته دنیای جدیدی برای من هست. جایی که خیلی توش احساس آرامش دارم،چون قرار بر این هست که از دوست داشتنیهام بنویسم; از کتابهایی که خوندم و شخصیتهایی که در میان صفحات زندگی کرده اند و من گاه به گاه دنیاشون رو ورق زده ام. 

قرار براین هست که دوستای کتابخونم رو به این وبلاگ دعوت کنم و اینجا برای ما یک کتابخونه مرجع مجازی باشه. از همه چیز کتاب بنویسیم و بخوانیم و تجربیات مطالعه مون رو در اختیار هم قرار بدیم. 

امروز از کتابخونه کتاب سرزمین جاوید رو گرفتم ،از منشی خواستم تا سرچ کنه و هر کتابی با ترجمه ذبیح الله منصوری موجود دارند رو معرفی کنه. من یک ضرب المثل برای خودم دارم و اونم اینه که کتابی که مترجمش ذ منصوری هست رو چشم بسته بخرید و با چشم باز بخوانید و حض کنید . من عاشق یادداشتهای مترجم در پاوررقی هستم. منشی کتاب سرزمین جاوید رو معرفی کرد و چشمای من برق زد. الانم تو سکوت تاریک خونه بدنبال هوای ابری،کتاب رو جلوم گذاشتم تا بعد از این یادداشت برم سراغش. هرگز تجربه خوندن کتاب خواجه تاجدار رو با این مترجم فراموش نمیکنم. خوندن این کتاب رو به همه توصیه میکنم چون علاوه بر اینکه یک داستان مفصل تاریخی رو مطالعه کردید ،همزمان دریچه روشنی به اطلاعات تاریخیتون باز کردید،این یعنی هم فال و هم تماشا. 

امیدوارم بتونم بخش عمده ای از کتاب رو بخونم و با خبر خوب پست بعد رو بنویسم. لطفا کتابهای خوب رو معرفی کنید.همونطور که در بیوی وبلاگ نوشتم شما کامنت گزارها هم یکی از نویسندگان این وبلاگ هستید.

  • کتاب باز
۲۷
فروردين

 این کتاب ماجرای خواندنی دختری است به نام مارگارت و مناظراتش با کشیشی به نام گریگوری که نقش کاتب و نویسنده خارطرات مارگارت را به عهده دارد .مارگارت دنبال آدم باسوادی است که بتواند خاطراتی را که او دیکته میکند بنویسد ، اما کسی حرفش را جدی نمیگیرد و هیچ کشیشی حاضر نیست وقتش را تلف کند و به خزعبلات زنی گوش دهد و بنویسد ، چرا که از نظر آنها زنان موجوداتی خسته کننده هستند و حرفی برای گفتن ندارند . بالاخره مردی به نام گریگوری که کشیش باسوادی است پیدا میشود و حاضر میشود با گرفتن دستمزد کار نوشتن خاطرات مارگارت را بعهده بگیرد و برای این کار ناچار است هر روز به منزل بزرگ مارگارت سر بزند و در اطاق کار خانم کار نوشتن را، درحالی که توسط مارگارت دیکته میشود انجام دهد.

وبه این ترنیب مارگارت دختری در عهد رنسانس خاطرات زندگیش را ثبت میکند. 

این کتاب برای من سوال بزرگی به همراه داشت چرا بیشتر مذاهب همیشه بالاترین  تهدید را نسبت به استعداد و توانایی زنان داشته اند و چه مسیر پر پبچ و خمی رو اروپا در برابری جنسیتی از سر گذرونده. 

  • کتاب باز
۰۷
اسفند

به اعتقاد من هر کتاب دو ماجرا دارد یکی در درونش و یکی هم در بیرونش. ماجرایی که ما را به سمت کتاب میکشاند. داستان بیرونی این کتاب برای من از کتابفروشی شروع شد وفتی قفسه رمانها را بالا و پایین میکردم. فروشنده کتاب قهوه سرد را پیشنهاد کرد و من رد کردم چون بدنبال هرس بودم. 

گذشت ،روزی در بین پرتیراژترین کتابهای سال 96 باز هم به نام کتاب قهوه سرد... برخوردم بگذریم که چند کتابخانه را زیر پا گذاشتم چون خانم متصدی گفته بودم در کتابخانه ای که من عضوش بودم این کتاب موجود نیست و در نهایت اتفاقا روز اخر که ناامیدانه به متصدی گفتم کتاب رو پیدا نکردم گفت من گفتم اینجا نداریم؟اتفاقا همین امروز صبح توی قفسه ها دیدمش و بالاخره....

اطمینان دارم بخشهایی از این کتاب را با تصور اینکه داستان کوتاه هست جاهایی خوانده باشید. برای من که اینطور بود. مثلا داستان وقتی یک پسر بچه عاشق میشود و یا داستان هنوز هم رژیم داری را در صفحات مجازی خوانده بودم غافل از اینکه اینها بخشهای از این کتاب هستند. 

کلا شخصیت پردازی کتاب رو دوست نداشتم،به جز بخشهایی که به عنوان یک داستان کوتاه قابل قبول تره تا بخشی از یک رمان،بقیه قسمتها انگار توسط یک نویسنده تازه کار نوشته شده بود. گویا تکلیف نویسنده با خودش روشن نیست. نمیدونم چطور این کتاب به چاپ هفده بلکه هم بیشتر رسیده. 

دلم نمیخواد بیشتر از این راجع به این کتاب نقد منفی بنویسم ولی به عنوان یک خواننده به هیچ وجه نتونستم با شخصیتهای این کتاب ارتباط برقرار کنم. 


  • کتاب باز
۱۷
بهمن
حسرت میخورم به خاطر یکی دو سالی که از لای قفسه کتابفروشی و کتابخانه ها به این کتاب بی حرمتی کردم و در حالیکه گوشه لب کج میکردم گفته بودم این هم شد اسم. 
ضرب المثل انگلیسی هست که میگوید هیچ وقت یک کتاب را از روی جلدش قضاوت نکن و من اینکار را کرده بودم. به نظرم همانطور که فیلم مبتذل و فاخر داریم کتاب مبتذل هم داریم. در دسته بندی ذهن من فیلمی مثل آس و پاس یک اثر مبتذل هست و کتاب های رمان عشق طوری که یک دختر در مرکز توجه چندین پسر جوان و موجه است و داستان حول محور عشقهای جلو دستی و روزمره میگذرد،هم برای من یعنی کتاب مبتذل. همین اندیشه سبب شد که کتاب شوهر عزیز من به قلم زیبای فریبا کلهر رو به نادانی جز دسته مبتذل قرار بدم آن هم فقط بخاطر نام کتاب،ولی مگر از این اثر فاخرتر هم داریم؟
نام کتاب از نظر من یک جور کنایه به جریان فکری و عقیده رو به هلاک است شاید هم کنایه ای دوست داشتنی به مردی که....
داستان با یک رویا شروع میشود و یک مشت اسم.سوسن،سهیلا،سیما،پروانه،حمید،مهندس سین و البته برادر وارسته. پازلی جلوی روی شما گذاشته میشود و فصل به فصل تکه های پازل و ادمها در جای مناسبشان. 
انقدر این کتاب به دلم نشسته که فقط حسرت روزهایی را میخورم که دیدم و نخواندمش. 
در این رمان زیبا همه چیز هست از انقلاب و عشق،از تنفر و خیانت. از گوشه تجریش تا خیابان گیشا شخصیت ها سر میخورندو شما راساکن مرکز عالم شخصیت اصلی داستان سیما انتظاری میکنند.
  • کتاب باز
۰۱
بهمن

دو کتاب رمان فارسی که همیشه در خاطرها میمونه و من خیلی اوقات خوندنشون رو به دختران در سن ازدواج توصیه میکنم بامداد خمار و دالان بهشت هست. در بامداد خمار عواقب هم کفو نبودن و عدم سازگاری فرهنگی طرفین ازدواج روایت میشه و در دالان بهشت تاثیر غرور در تخریب عشق.

کتاب نگین محبت به قلم فریده رهنماداستانی با قلم زیبا و روایی و بسیار پر محتوی ست با همان مضمون با مداد خمار و البته با تفسیر بیشتر. داستانی که به صورت مبسوط به ازدواجی نافرجام میپردازد و به چه زیبایی به این مسئله را که ازدواج تنها با توافق طرفین همراه نمیباشد و اتصال دو خانواده و دو فرهنگ ست ، به نگارش در می آورد. 

  • کتاب باز
۱۱
دی

هرس رو خوندم. وقتی کتاب اول نویسنده ای،پاییز فصل آخر سال باشد توقعات بالا میره.فضای کاملا متفاوت از کتاب اول.اولش کمی ناامید شدم اما از صفحه 60 به بعد افتاد رو غلتک. داستان گره هایی داره که فصل به فصل باز میشه بجز مسائل جنگ و فقدانهای خانواده های جنگ زده،فرهنگ نابود نشدنی پسر پرستی و وضعیت نامعلوم بارداریهای پی درپی برای داشتن فرزند پسر مضمون اصلی داستانه. به یکبار خوندنش قطعا میرزه. کتاب روانه. بجز اول داستان در ادامه خواننده رو به دنبال خودش میکشه بعد از پایان کتاب ناخوداگاه یاد رمان بلندی بنام بگشای لب نوشته شهره وکیلی افتادم و خوندنش رو توصیه میکنم. فاجعه ای که بدنبال این سنت ناپسند پسر دوستی و انتظار برای تولد فرزند پسر به بار میاره

  • کتاب باز
۲۲
آبان

 بیست سال پیش که کتاب به دستم رسید شنیدم عشقی ترین داستان فرانسه ست. در سوز و گداز عشق این رمان شکی نیست، علاقه پرستش وار یک جوان به یک زن روسپی. زن عاشق گل کاملیاست و این گل حضور همیشگی در دیدارهای غیر منتظره این دو دلداده داره. اونموقع ها انقدر این کتابو دوست داشتم که عهد کردم اگر روزی دختری داشتم اسمش رو کاملیا بذارم.

نویسنده کتاب الکساندر دومای پسر هست. اصلا نمیدونم چرا باید پسر همنام پدر باشه. اگر این دوره زمونه بود قطعا پسر تخلصی چیزی برای خودش در نظر میگرفت. شاید هم پسر ترجبح داده که همنام پدر بمونه و به این ترتیب در زیر لوای شهرت ادبیات پدر قرار بگیره. 

الکساندر دومای پسر اگر چند اثر در حد پدرش داشته باشه بدون شک مادام کاملیا یکی از اوناست. 

این کتاب ستاره کتابخونه منه. لذت میبرم ازش،همینجوری تو کتابخونه من ارج و قربی داره واسه خودش،اخه یه دوست خوب بهم هدیه داده و ارزشش رو دو چندان کرده.

نمیدونم چرا انقد کار با بیان سخته.هر سرویس وبلاگی رو داشتم همون روز اول چم و خم کار دستم اومده اما هنوز میام بیان انگار فلجم. خدا کنه زودتر دستم بیاد کار باهاش.

  • کتاب باز
۱۱
آبان

آب دست تونه زمین بذارید و برید یه کتاب فروشی معتبر و این کتاب بی نظیر رو تهیه کنید. قول میدم تا پایان کتاب نه تنها دلتون نیاد زمین بذارید بلکه مثل من از کار و زندگی هم بیوفتید. من البته از خواب و خوراک هم افتادم و زمانی که حقیقت داستان برام مشخص شدم قوتی به بدنم رسوندم. 

این کتاب پرفروشترین کتاب 2016 هست و به محض انتشار یکی از قویترین کمپانی های فیلم سازی حقوق مربوط به ساخت فیلم براساس کتاب رو خریداری کرده. در توضیح این رمان فقط و فقط یک کلمه میشه گفت نفس گییییییر. انگار سوار یک اسب وحشی شدین و به تاخت دارین میرین. شاید هم یک قطار سریع السیر. اینم اضافه کنم این کتاب شببه هیچ کتاب دیگه ای که تابحال خوندم نیست،بسیار منحصر بفرده. بی صبرانه منتظرم فیلم ش ساخته بشه. هرچند مطمئنم هرگز جای کتابش رو برای خواننده هاش نمیگیره. یه تعریف دیگه بکنم اون این که اگر بخوام 20 کتاب برتری رو که خوندم معرفی کنم قطعا دختری در قطار یکی از اونهاست. من نسخه ای بوک کتاب رو خوندم و البته پشیمونم کلا با کتاب الکترونیک ارتباط برقرار نمیکنم. کتاب رو باید ورق زد و لبه ش رو تاکرد اون زمانی که داری موقتا با ماجرا خدا حافظی میکنی بعد باید برگردی لبه تاشده رو باز کنی و بگی خوب من برگشتم ،دستمو بگیر ببر به دنیات.



  • کتاب باز
۱۰
آبان

دیشب که پست قبل رو منتشر کردم تازه فیلم کتابها یادم افتاد، از جمله دایی جان ناپلئون که با شمشیر برهنه سوار بر اسب از جلوم رژه میرفت. پس تصمیم گرفتم تو این پست طنز اجتماعی و رمانهای پزشکزاد رو معرفی کنم. من 4 اثر از این نویسنده خوندم. یکی از یکی بهتر.در صدرش رمان دایی جان ناپلئونه. حتی اگر سریالش رو دیدین حتما حتما به اون بسنده نکنید و کتاب رو بخونید.

اثر بعدی ماشاله خان در دربار هارون الرشید هست که تا سالها بعد از خوندش تکیه کلام ماشالا رو زبون منم افتاده بود. 

کتاب دیگه خانواده  نیک اختر هست. این کتاب هم عالیه و البته مجموعه داستان بوبول.

البته توصیه میکنم انتشاراتی رو انتخاب کنید که سانسور نشده باشه. 

گفته میشه سریال قهوه تلخ از روی رمان ماشالا خان ساخته شده هرچند فکر میکنم فقط الهامی از این کار بوده و این کجا و ان کجا!

کتاب های پزشکزاد کمی سخت پیدا میشن اگر هم باشن احتمالا با سانسور فراوان،چون شوخیهای ..سی توشون زیاده. اگر رمان یا مجموعه داستان از این نویسنده با انتشارات موثق میشناسین لطفا معرفی کنید. 


  • کتاب باز
۰۹
آبان

همیشه دوست داشتم کتابهایی رو میخونم اگر فیلمی هم براساسش ساخته شده ببینم. 2 کتابی که فیلمشون واقعا با کتابشون برابری میکنند یکی برباد رفته اثر مارگارت میچل هست و دیگری بلندی های بادگیر یا عشق هرگز نمیمیرد; امیلی برونته ست.فیلم پارک ژوراسبک اثر استیون اسپیلبرگ رو دیده بودم،خوب من این فیلم رو پسندیدم اما جز فیلمهایی نبود که بخوام بارها ببینم میدونستم اصل اثر یک کتاب هست . وقتی 15 سالم بود تو کتابخونه پیداش کردم. هیچ وقت فکر نمیکردم یک کتاب تخیلی اینقدر زیبا باشه اینقدر جذاب و فراتر از تصور من. اما بود. من اصولا فیلم ها و کتابهای تخیلی جز سوژه های مورد علاقه م نبوده، نه میتونم هری پاتر ببینم و نه حتی یک خط از کتابشو بخونم; اما پارک ژوراسیک به نظرم یه شاهکاره و قطعا همینطوره که کارگردان بزرگی مثل اسپیلبرگ رو ترغیب به ساخت فیلمش کرده. هرچند من هنوزم کتابش رو به فیلمش ترجیح میدم. 

کتاب چهارم که به نظرم فیلمش هرگز به گرد پاش نمیرسه کنت مونت کربستو ست اثر الکساندر دوما. این کتاب هم به نظرم شاهکاره. روایت داستان محاله بذاره به راحتی کتاب رو زمین بذارید.رمان خارجی خونهای قهار! هرگز نباید این کتاب 3 جلدی رو از دست بدن.من این کتاب رو در عنفوان نوجوانی خوندم و هنوزم ادموند دانتس نفر اول شخصیتهای فانتزی ذهن منه. 

الان کتاب دیگه ای که فیلمش رو دیده باشم به ذهنم نمیرسه . اگر معرفی کنید ممنون میشم. 

کتاب هرس دومین رمان از نویسنده پاییز فصل آخر سال است نوشته نسیم مرعشی منتشر شده. نشر چشمه دو هفته پیش این کتاب رو توزیع کرده . بی صبرانه منتظر خریدش هستم. 

پاییز... رو تا الان 4 بار خوندم و واقعا دوستش دارم. به شدت با شخصیتها همذات پنداری میکنم و به نظرم باز جا داره بخونمش. اگر مطالعه کردید بدون لو دادن داستان نظرتون رو بفرمایید. 



  • کتاب باز